وقایع نگاری نارنیا

هرگاه در نارنیا شاه یا ملکه شوید‌،تا ابد شاه یا ملکه خواهید ماند.

درباره من
دانشجوی رشته ی شیمی کاربردی دانشگاه آزاد تهران مرکز (دانشکده علوم پایه)
آرشیو

نویسنده: فاطمه تاجیک
تاریخ: جمعه 26 تیر 1394 ساعت: 13:07

بازی در نقش اصلی «وقایع نگاری نارنیا: شاهزاده کاسپین»، محصول دیزنی، قاعدتا برای بن بارنز تازه کار چالش بزرگی بوده است. این نقش خیلی از نقش قبلی اش در سکانس ابتدای اقتباس متیو وان از رمان «استارداست» بزرگ تر است. کامینگ سون و شماری از روزنامه نگاران این فرصت را به دست آوردند که در روز دوم بازدیدشان از «آستی» در جمهوری چک –یکی از لوکیشن های فیلم با بن بارنز صحبت کنند و حسابی او را در مورد بزرگی نقشش در فیلم نارنیا سوال پیچ کنند. آنچه در پی می آید گزیده ای است از گفته های بارنز. هنوز عادت به نقشم نکرده ام. اما از نظر ابعاد کار می توانم بگویم که شبیه کار قبلی ام است.


کمربندت را درست ببند


در فیلم قبلی باید صحنه ای را در یک قلعه بازی می کردم. وقتی وارد قلعه در انگلستان شدم دهانم باز ماند. همین حالت هنگامی به من دست داد که وارد قلعه میراز در پراگ شدم. حضورم در فیلم هم خیلی سریع اتفاق افتاد. اصلا درباره آن نشنیده بودم. تا اینکه برای دیدن بازی من آمدند. از آن موقع تا لحظه سپردن نقش به من تنها دو هفته و نیم طول کشید. وقتی به نیوزیلند رسیدم، از هواپیما پیاده شدم و ۲۰ دقیقه بعد سوار اسب بودم و مشغول تمرین سوارکاری زیر نظر مربی های اسپانیایی. تنها چند هفته برای آماده شدن وقت داشتم. آلن پاپلتون تمام حرکات هنگام مبارزات را طراحی می کرد. قبلا سابقه سوارکاری نداشتم. البته با شخصیت ها آشنا بودم. خوب خاطرم هست که مجموعه تهیه شده توسط بی بی سی را تماشا می کردم که در آن سم وست (Sam West) ایفای نقش می کرد. به محض اینکه متن را در دست گرفتم یاد صحنه های آغازین سریال و موسیقی و تیتراژ آن که نقشه نارنیا را نشان می داد، شدم. بعد به قفسه کتاب هایم سر زدم و نسخه شاهزاده کاسپین را پیدا کردم که مال سال ۱۹۸۹ بود. من آن موقع هشت ساله بودم.




رابطه من با بقیه بازیگران هم خیلی جالب شکل گرفت. در فیلم قرار است که دو طرف ماجرا به هم روی خوش نشان ندهند. بنابراین خود به خود برای چنین حالتی آماده بودیم. همیشه روی صحنه یه جور طعنه اندازی خیلی ملایم بین ما در جریان بود که با نقش هایمان هم جور در می آمد. آنها خیلی از من آماده تر بودند. چون از قبل قرار بود که شخصیت جدیدی اضافه شود. اولین صحنه ای که با بازی من فیلمبرداری شد، صحنه ای بود که در آن بعد از اینکه از اسب افتادم، به پشت روی زمین جنگل و از بین برگ ها و درختان کشیده می شوم. اندرو (ادامسون-کارگردان)واقعا در مورد نظراتش با من مشورت می کند. همه از او خوب می گویند. واقعا شخصیت فوق العاده ای است. در مورد هر چیزی که فکر می کنید یا هر چیزی که مجسم می کنید او قبلا در موردش فکر کرده است. خیلی تشویق می کند و خیلی به جزئیات می پردازد. سر صحنه فیلمبرداری یکی از نبردها که چیزی نزدیک به ۱۰۰ نفر سیاهی لشکر حضور داشتند، پیش من آمد و گفت «کمربندت را روی سوراخ چهارم محکم کرده ای باید روی سومی ببندی!» اغلب از جایش بلند می شود و مانیتورها را ترک می کند و می آید درست پشت دوربین و تماشا می کند. همیشه می خواهد از درآمدن حس مورد نظرش مطمئن شود.




چند روز اول فیلمبرداری خیلی مضطرب بودم. اما دارم عادت می کنم. ویلیام مسلی(پیتر) حالا ۲۰ ساله است و دارد نقش یک جوان ۱۷ یا ۱۸ ساله را بازی می کند. فکر می کنم تنها چیزی که در کتاب در مورد سن شاهزاده کاسپین گفته شده، تنها چیزی که من و اندرو پیدا کردیم، این است که گفته شده «پیتر ابتدا کاسپین را می بیند، پسری تقریبا هم سن خودش». اما در فصل بعدی کتاب می بینید که ناگهان لحن صحبت و نوع سوالاتی که از دکتر کورنلیوس می پرسد دیگر متعلق به نوجوانی ۱۳ ساله نیست. پس فکر می کنم سن مورد نظر ما چیزی حدود ۱۷ سال است.




من هم که چهار سال است دارم همین سن را بازی می کنم. لهجه تلمارینی ندارم. ولی موقع بازی سعی می کنم که لهجه بگیرم. از اول یک مربی مخصوص برای این کار داشتم. خیلی کم پیش آمده که با صدای خودم بازی کنم. فکر می کنم روسی، آمریکایی و با لهجه شمال انگلستان بازی کرده ام. اول دنبال لهجه های مختلف اسپانیایی می گشتیم چون قرار بر این بود. بعد متوجه شدیم که کلی بازیگر ایتالیایی، فرانسوی و مکزیکی داریم. این بود که لهجه تلمارین را انتخاب کردیم که از نظر آهنگ به انگلیسی نزدیک تر است. من قبل از سرجیو (میراز) سر صحنه رفتم. بنابراین این من نبودم که خودم را با او مطابقت دادم. اگر مطابقتی در کار بوده او این فرصت را داشته. ولی قسمت خوب ماجرا این بود که خوشبختانه لهجه هایمان آنقدر شبیه در آمد که مثل اعضای یک خانواده به نظر بیاییم.


ارشیو شده در افتاب